ماهي و نهنگ

كره ي خاك همچو درياييست
ما همه ماهيان اين دريا
آسمان چون حباب بر سر ماست
ما شتابان ميان اين دريا
ماه و خورشيد پيش ديده ي من
زورق نقره است و كشتي زر
كس نداند كه اين دو كشتي نور
چند قرن است مي رود به سفر
زرمداران و زورمندان نيز
گر نكو بنگري نهنگانند
كه به جز بلع ماهيان ضعيف
ره و رسم دگر نمي دانند
گر جدايي نبود در صف ما
عرصه ي روزگار تنگ نبود
ماهيان گر كه متفق بودند
اندرين بحر يك نهنگ نبود