غم درماندگی

غم درماندگي
نازنينا در نايابي ز من مي خواستي
كز دهان بسته ام شور سخن مي خواستي
من به زندان قفس از نغمه ها افتاده ام
اين هنر را كاش از مرغ چمن مي خواستي
اشك شرمم از تهيدستي به مژگانم چكيد
زانكه از خار بيابان ياسمن مي خواستي
آبرويم را غم درماندگي بر خاكت ريخت
چون از اين بي خان و مان خاك وطن مي خواستي
كز دهان بسته ام شور سخن مي خواستي
من به زندان قفس از نغمه ها افتاده ام
اين هنر را كاش از مرغ چمن مي خواستي
اشك شرمم از تهيدستي به مژگانم چكيد
زانكه از خار بيابان ياسمن مي خواستي
آبرويم را غم درماندگي بر خاكت ريخت
چون از اين بي خان و مان خاك وطن مي خواستي
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 7:22 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی