آخرین چاره

آخرين چاره
عقاب آمد از اوج و پر باز كرد
كلاغان ز بيمش گريزان شدند
چو پر زد به هم گرزه ماران همه
به سوراخ ها سينه خيزان شدند
سگي تا زند نعره ي بر عقاب
نوايي ز هر يوز دريوزه كرد
شغالي هم از جنگل دوردست
به سوديا ترساندنش زوزه كرد
شگفتا كه خرگوش و روباه و موش
به ميل زمان با هم آميختند
به هر گوشه ي دشت روباهكان
دويدند و غوغا برانگيختند
عقاب سبكخيز پولد چنگ
چو فرياد زشت شغالان شنود
بر آن دشت پهناور زوزه خيز
شتابنده ابري شد و پر گشود
زغن گفت كاين آهنين چنگ تو
ربايد به هر لحظه آرام من
برو سايه را ز سرم بازگير
كه گردد پرت حلقه ي دامنمن
به پاسخ عقاب هوا گرد گفت
بر اين بوم و بر سايه افكن منم
به نيروي پرهاي پروازگر
به هر اوج تا ابر پر مي زنم
تو گر بيم داري ز چنگال من
به كوشش بر آي و پري باز كن
اگر خواهي از چنگ من ايمني
دو گز برتر از ابر پرواز كن
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 7:18 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی