گمشده

گمشده
برقست اين عمر
بادست اين عمر
سرتاسر عمر من و تو
تنها دو روزست
يك روز هنگام تولد
روز دگر هنگامه ي مرگ
اما ميان اين دو روزي را نديدم
ليكن اگر ديدي تو روز زندگي را
آن روز را با عشق و شيدايي به شب بر
شب را سحر كن
با او به هر جايي كه دل خواهد سفر كن
يك روز طفلي
يك روز پيري
پس كو ميان اين و آن روز جواني
در خود نظر كن
من فاش گويم
روز جواني را نديدم
گر تو جواني را به شهر عمر ديدي
ما را خبر كن
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 7:27 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی