سیاهکاری

سياهكاري
گذشت عمر من اما چه با شتاب گذشت
چنان نسيم شتابنده يي كزآب گذشت
چه سالها كه نشستم به انتظار ولي
ز صبح موي شنيدم شب شباب گذشت
و عشق و جواني چو موج از سرما
چنان گذشت كه گويي شبي به خواب گذشت
گريخت از كف من لحظه هاي زود گريز
چو باذ از نظرم بخت ديرياب گذشت
به باغ شب گل اشكي ز چشم ما نچكيد
دريغ و درد كه آن لحظه هاي ناب گذشت
مگر خدا گذرد از سياهكاري ما
كه نامه هاي سياه من از حساب گذشت
هزارراه سلامت نمود پير خرد
ولي ز غفلت من وقت انتخاب گذشت
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 7:32 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی