پرنده يي كه پريد

پرنده يي كه پريد
به جز غم تو كه با جان من همآغوشست
مرا صداي تو هر صبح و شام در گوشست
چراغ خانه ي چشم مني نمي داني
كه بي تو چشم من و صحن خانه خاموشست
قسم به زلف سياهت چنان پريشانم
كه هر چه غير تو از خاطرم فراموشست
ز چشمم اي گل مهتاب خفته در پس ابر
چو ماه رفتي و شبهاي من سيه پوشست
هزار شكر كه گر غايبي ز ديده ي ما
غم فراق تو با اشك من همآغوشست
پرنده يي كه غزلخوان باغ بود پريد
كنون ز داغ غمش باغ سينه گلجوشست
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 7:34 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی