صداي پاي جواني

شبست و من همه در فكر روزهاي جواني
در اين سكوت به گوشم رسد صداي جواني
منم به زنده دلي چون درخت پر بهاري
كه گل كند به خيالم جوانه هاي جواني
خبر دهد زي پيري شهنشهان جهان را
كه تخت و تاج فروشند در بهاي جواني
جوان پير بسي ديده ام و پير جوان را
ز سال و ماه برونن است انتهاي جواني
اگر كه عقل جواني بود شباب به كام است
بسا جوان كه نبوده است آشناي جواني
غم بزرگ جهان را اگر ز پير بپرسي
بگويدت : غم پيرست در عزاي جواني
بهار عمر گل افشان كند زمين و زمان را
ز شاخ خشك دمد غنچه در هواي جواني
مگر نسيم خيال گذشته ها به ترنم
به گوش ما برساند صداي پاي جواني