قصه ی دل

قصه ي دل
باطل گذشت و دولت حق بر دوام ماند
ناكام شد مجاز و حقيقت به كام مانذ
كس را مجال نيم نفس نيست وقت مرگ
جم رفت و نيمخورده شرابش به جام ماند
دشنام بود ميوه ي من از درخت نام
اي ننگ بر كسي كه به اميد نام ماند
پنجاه بار فصل زمستان ز من گذشت
موي مرا نگر كه چو برفي به بامماند
شور و نشاط و شوق جواني به باد رفت
مرغي كه مي شكست قفس را به دام ماند
سوزيست در دلم كه ز تاب سخن گذشت
اي بس غم زمانه كه دور از كلام ماند
پروانه سوخت شمع فرو مرد شب گذشت
اي ئاي من كه قصه ي دل نا تمام ماند
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 6:52 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی