روح هنر

روح هنر
بوي تو را نسيم سحر مي دهد به من
يك نامه از تو حال دگر مي دهد به من
هر شب در آرزوي تو پرواز مي كنم
پر وانه ي خيال تو پر ميدهد به من
پيرم به چهره ليك جوانم ز شوق و شور
خوش عشرتا كه عشق پسر مي دهد به من
ما را ز راه دور به آغوش خوانده يي
خود مژده ي تو شوق سفر مي هد به من
اي نازنين غمزده هرگز به ياد ما
گريان مشو كه باد خبر مي دهد به من
سامان گرذفت شعر پدر در هواي تو
عشق پسر نشاط ظفر مي دهد به من
هر وازه را به عشق تو در رقص آورم
جانا غم تو روح هنر مي دهد به من
در باغ جان نهال خيال تو كاشتم
اكنون به شكل اشك ثمر مي دهد به من
گفتي دعا كنم به تو در حال جذبه ها
اين حال را دعاي سحر مي دهد به من
با يك نظر ز لطف خدا شعر من شكفت
وين مژده بين كه اهل نظر مي دهد به من
يك نامه از تو حال دگر مي دهد به من
هر شب در آرزوي تو پرواز مي كنم
پر وانه ي خيال تو پر ميدهد به من
پيرم به چهره ليك جوانم ز شوق و شور
خوش عشرتا كه عشق پسر مي دهد به من
ما را ز راه دور به آغوش خوانده يي
خود مژده ي تو شوق سفر مي هد به من
اي نازنين غمزده هرگز به ياد ما
گريان مشو كه باد خبر مي دهد به من
سامان گرذفت شعر پدر در هواي تو
عشق پسر نشاط ظفر مي دهد به من
هر وازه را به عشق تو در رقص آورم
جانا غم تو روح هنر مي دهد به من
در باغ جان نهال خيال تو كاشتم
اكنون به شكل اشك ثمر مي دهد به من
گفتي دعا كنم به تو در حال جذبه ها
اين حال را دعاي سحر مي دهد به من
با يك نظر ز لطف خدا شعر من شكفت
وين مژده بين كه اهل نظر مي دهد به من
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 12:41 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی