اهل دنیا در سکوت

اهل دنيا در سكوت
شد درون كلبه ي بيچاره ها
آتشي بر پا ز آتشپاره ها
اي بسا مستي كه پاي خم نشست
بيمناك از آتش خمپاره ها
تازيان بر دتر و زن تاختند
در هواي طوق ها و ياره ها
مادران را در كنار كودكان
كرده لرزان غرش طواره ها
ز آتش موشك چو هيزم سوختند
در بدرها خسته ها آواره ها
از لهيب بمب آتش زا بسي
شعله ور شد كلبه ي بيچاره ها
كودكان را نيم شب آتش زدند
دزد ها نامردها بدكاره ها
دزد بغدادي بود قصاب قرن
بر كمر آويخته قداره ها
نو جوانان را به خاك انداختند
اهرمن ها غرچه ها پتياره ها
بر غم مادر كه مي لرزد ز بيم
مي تپد هر شب دل سياره ها
از تن مردان به ميدان نبرد
مي جهد خون همچنان فواره ها
استخخوانشان قطعه قطعه زير تانك
سينه شان آماج آهن پاره ها
ما همه غلتنده در دريا ي خون
دشمنان رقصنده در كاباره ها
ما در آتش افل دنيا در سكوت
خوك و سگ بهتر از اين نظاره ها
آتشي بر پا ز آتشپاره ها
اي بسا مستي كه پاي خم نشست
بيمناك از آتش خمپاره ها
تازيان بر دتر و زن تاختند
در هواي طوق ها و ياره ها
مادران را در كنار كودكان
كرده لرزان غرش طواره ها
ز آتش موشك چو هيزم سوختند
در بدرها خسته ها آواره ها
از لهيب بمب آتش زا بسي
شعله ور شد كلبه ي بيچاره ها
كودكان را نيم شب آتش زدند
دزد ها نامردها بدكاره ها
دزد بغدادي بود قصاب قرن
بر كمر آويخته قداره ها
نو جوانان را به خاك انداختند
اهرمن ها غرچه ها پتياره ها
بر غم مادر كه مي لرزد ز بيم
مي تپد هر شب دل سياره ها
از تن مردان به ميدان نبرد
مي جهد خون همچنان فواره ها
استخخوانشان قطعه قطعه زير تانك
سينه شان آماج آهن پاره ها
ما همه غلتنده در دريا ي خون
دشمنان رقصنده در كاباره ها
ما در آتش افل دنيا در سكوت
خوك و سگ بهتر از اين نظاره ها
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 6:40 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی