شیشه و سنگ

شيشه و سنگ
قصه ما و اجل چو شيشه و سنگست
بهر شكست من و تو و گوش به زنگست
نيست گزيرت كه بر كرانه گريزي
ماهي دريا تويي و مرگ نهنگست
مست خيالي كه ناگهان اجل آيد
بره چه داند ميان بيشه پلنگست؟
عمر چه شيرين چه تلخ آمد و بگذشت
جام حيات تو پر ز شهد و شرنگست
از چه نكوشي كه نام نيك بيابي
زشتي نامت در آستانه ي ننگست
دولت ديدار دوست در تو نديدم
زانكه ره او دراز و پاي تو لنگست
تا نزنندت دمي به هوش نيابي
قصه ي تو داستان بيل و كلنگ است
مرگ زند قفل بر دهان آخر
گر چه كليد دو صد خزانه به چنگست
وقت غنيمت شمار اي همه فرصت
نقطه ي هستي تويي و دايره تنگست
بهر شكست من و تو و گوش به زنگست
نيست گزيرت كه بر كرانه گريزي
ماهي دريا تويي و مرگ نهنگست
مست خيالي كه ناگهان اجل آيد
بره چه داند ميان بيشه پلنگست؟
عمر چه شيرين چه تلخ آمد و بگذشت
جام حيات تو پر ز شهد و شرنگست
از چه نكوشي كه نام نيك بيابي
زشتي نامت در آستانه ي ننگست
دولت ديدار دوست در تو نديدم
زانكه ره او دراز و پاي تو لنگست
تا نزنندت دمي به هوش نيابي
قصه ي تو داستان بيل و كلنگ است
مرگ زند قفل بر دهان آخر
گر چه كليد دو صد خزانه به چنگست
وقت غنيمت شمار اي همه فرصت
نقطه ي هستي تويي و دايره تنگست
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 6:48 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی