نقشه پروانگي

گر كه تو را دولت فرزانگيست
بر سر من افسر ديوانگيست
عاشقم از سوختنم باك نيست
بر پر من نقشه پروانگيست
عشق مرا نعمت تسليم داد
چون و چرا حاصل فرزانگيست
خويش من اين وسوسه ي آشناست
واعجبا دشمن من خانگيست
ناله ي من زمزمه ي عاشقيست
ضجه ي او از پي بي دانگيست
مست ز يك جرعه مشو هوش دار
در تو توانايي ميخانگيست
عاقبت افسانه شوي تا به كي
گوش دلت در پي افسانگيست
خويشتن خويش نجستي به عمر
در تو چرا اين همه بيگانگيست
خود بشكن تا كه عروجت دهند
ساختنت در پي ويرانگيست