پریشانتر

پريشان تر
شبي ان نازنين در بزم ما بود
به روي شانه اش گيسو رها بود
بر آن دستي كشيد و زير لب گفت
پريشان تر از اين حال شما بود
به روي شانه اش گيسو رها بود
بر آن دستي كشيد و زير لب گفت
پريشان تر از اين حال شما بود
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 7:25 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی