سبكباري

مستي كفر است آن مستي كه هشياري ندارد
غفلت پيريست آن خوابي كه بيداري ندارد
رهنورد كوي حق راه بدانديشي نپويد
پادشاه ملك دل خوي ستمكاري ندارد
سربلندست آن ه سر را پيش مردم خم نسازد
دلپسند آن كس كه آهنگ دلازاري ندارد
من غلام همت آزالدگان پاكبازم
عزت اين سرفرازان هيچگه خواري ندارد
اي بريده پاي آن منعم كه دستي را نگيرد
زانكه نعمت دارد اما همت ياري ندارد
راه حق را كي توان پيمود با بار تعلق
كاين سفر رهتوشه اي غير از سبكباري ندارد