دشمن دیوانه

دشمن ديوانه
به نيمشب ز غريو كريه بمباران
لم چگونه نلرزد ؟ كه شهر مي لرزد
در آن سياهي شب همره ستاره ي اشك
خيال را به در و دشت مي دهم پرواز
روم به غمكده ها
به دوردست غريب
به كوچه كوچه ي غربت گرفته ي اهواز
به خانه خانه ي در هم شكسته دزفول
به كوي و برزن محنت رسيده ي شيراز
به شهر انديمشك
به خطه ي بوشهر
به تلده ي كاشان
به هر خرابه ي دلتنگ و هر فرود و فراز
صداي ناله بلندست از زنان غريب
غريو ضجه برآيد ز كودكان يتيم
جوان و مرد و زن و كودكان خواب زده
ميان شعله خمپاره ها به سوز و گداز
فراز تله خاكي فتاده نوزادي
به خواب مرگ به سوادي شير مادر خويش
دو چشم خويش فروبسته و دهانش باز
به كوچه يي ديگر
دو دست مرگ فشردست بي نوايان را
يكي به حالت اشك
يكي به حال نماز
درون كلبه ي تنگ
زني ز داغ پسر ناله مي زند جانسوز
يكي به مرگ پسر ضجه مي كند آغاز
بسا سرست كه از تن جدا افتاده به خاك
بسا عروس كه در خواب مرگ خفته به ناز
بسا ترانه كه ديگر نمي رسد در گوش
بسا پرنده كه ديگر نميكند آواز
ولي در اين غوغا
هنوز در شب كشتار خون گرفته ي ما
به شوق كشتن خلق
ز سوي دشمن ديوانه بس هواپيما
فراز كشور ويرانه ميكند پرواز
لم چگونه نلرزد ؟ كه شهر مي لرزد
در آن سياهي شب همره ستاره ي اشك
خيال را به در و دشت مي دهم پرواز
روم به غمكده ها
به دوردست غريب
به كوچه كوچه ي غربت گرفته ي اهواز
به خانه خانه ي در هم شكسته دزفول
به كوي و برزن محنت رسيده ي شيراز
به شهر انديمشك
به خطه ي بوشهر
به تلده ي كاشان
به هر خرابه ي دلتنگ و هر فرود و فراز
صداي ناله بلندست از زنان غريب
غريو ضجه برآيد ز كودكان يتيم
جوان و مرد و زن و كودكان خواب زده
ميان شعله خمپاره ها به سوز و گداز
فراز تله خاكي فتاده نوزادي
به خواب مرگ به سوادي شير مادر خويش
دو چشم خويش فروبسته و دهانش باز
به كوچه يي ديگر
دو دست مرگ فشردست بي نوايان را
يكي به حالت اشك
يكي به حال نماز
درون كلبه ي تنگ
زني ز داغ پسر ناله مي زند جانسوز
يكي به مرگ پسر ضجه مي كند آغاز
بسا سرست كه از تن جدا افتاده به خاك
بسا عروس كه در خواب مرگ خفته به ناز
بسا ترانه كه ديگر نمي رسد در گوش
بسا پرنده كه ديگر نميكند آواز
ولي در اين غوغا
هنوز در شب كشتار خون گرفته ي ما
به شوق كشتن خلق
ز سوي دشمن ديوانه بس هواپيما
فراز كشور ويرانه ميكند پرواز
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 6:53 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی