نقاش عاشق

به بال تو ابرها پر كشيدم
به شوق تو بر آسمان ها پر كشيدم
به ياد تو بودم به اشكم نشاندي
به كشتي نشستم به دريا رسيدم
به بويي كه در عطر گل ها نهاني
به گلزار رفتم به جنگل خزيدم
نه مدهوش گل عاشق باغبان است
من اين داستان را ز بلبل شنيدم
به چشم غزالان مگر در تو بينم
به شوق تماشا به صحرا دويدم
به دنبال خوبان به عشق تو رفتم
كه جان دادم و ناز خوبان خريدم
چو نقاش عاشق كه گريان نشيند
خيال تو بر پرده ي جان كشيدم
تو را اي نهان مانده ي آشكارا
نه گويم كه ديدم نه گويم نديدم