تعبير رويا

با لب خندان ز دنيا مي روم
با اميد دوست تنها مي روم
ديگر از شهر شما دل كندهام
چون نسيمي سوي صحرا مي روم
ذره ام ليكن به خورشيدي رسم
قطره ام اما به دريا مي روم
دوستان در مردن من زندگيست
چون به ديدار مسيحا مي روم
برگشايم نغمه زن تا باغ دوست
لحظه يي بنگر چه زيبا مي روم
چونكه فرمان در رسد تا كوه طور
با يد بيضا چو موسي مي روم
ديده ام در خواب خوش فردوس را
از پي تعبير رويا مي روم
تانپنداري اسيري خاكي ام
چون ملك تا آسمان ها مي روم