كشتي ما را شكستي

بر تو اي دريا دو صد نفرين جوانم را كرفتي
كشت تنهايي مرا چون همزبانم را گرفتي
بر اميد ساحلم بردي به گردابم فكندي
كشتي ما را شكستي بادبانم را گرفتي
ماه سيماي جواني داشتم در شام پيري
اي دريغا ماه سيماي جوانم را گرفتي
نور چشمم بود و يار نازنيني مهربان
نور چشمم را ربودي مهربانم را گرفتي
غنچه ام را بردي و گريان به ساحل خيره ماندم
تو گل پژمرده ر دادي و جانم را گرفتي
دل به سروي بسته بودم با اميد باغباني
نا اميدم كردي و سرور روانم را گرفتي
مرغ سرگردان نبودم آشيان بود روزي
با يكي طوفان سركش آشيانم را گرفتي
اينك از پا چون نيفتم من كه خود لرزنده برگم
ناتواني را چه سازم ؟ چون توانم را گرفتي
هاي دريا سوختي جان مرا آتش بگيري
سينه ات پر دود باد دودمانم را گرفتي