در خلوت

دوش در خلوت به يادت عالمي غم داشتم
بي تو تا برق سپيده ام ماتم داشتم
نغمه ي جانسوز من در گوش شب ره مي گشود
ناله ي پي د پي و آه دمادم داشتم
از سر مژگان من هر لحظه اشكي مي چكيد
اي بسا گوهر كه در دامان فراهم داشتم
غصه بود و اشك بود و آه بود و ناله بود
تا كنم جان را به قربانت تو را كم داشتم