یاد پسر با من

ياد پسر با من
برو اي جان سفر با تو غم دور از پسر با من
شب كام از تو و اشك جدايي تا سحر با من
به بزم لاله رويان گفتگوي روبرو با تو
ميان چاره جويان جستجوي در به در با من
غم ما را مخور اي يوسف در چاه زنداني
همه گنج عزيزي از تو و رنج پدر با من
تو و روز نشاط و با سيه چشمان چميدن ها
به شب ها هاي هاي گريه و مژگان تر با من
ز تو در كوچه هاي عاشقي شوق نظر بازي
به خلوت بازي با رنج ها از هر نظر با من
سر افرازانه رفتن با جوانان پا به پا با تو
ز پا افتادن دوران پيري سر بسر با من
چه باكي گر فراموشم كني حق را به ياد آور
ز نسيان جوانان آگهم ياد پس با من
اگر از نامه معذوري تو را بي نامه مي بينم
كه شب ها عالمي دارد خيال نامه بر با من
بود مرغ دلم بر بام يادت نغمه خوان هر شب
به سويت پر گشايم گر بود حال سفر با من
همي ترسي مگر روزي ز مرگم بي خبر ماني
چه مي لرزي به خود ؟ هنگام جان دادن خبر با من
شب كام از تو و اشك جدايي تا سحر با من
به بزم لاله رويان گفتگوي روبرو با تو
ميان چاره جويان جستجوي در به در با من
غم ما را مخور اي يوسف در چاه زنداني
همه گنج عزيزي از تو و رنج پدر با من
تو و روز نشاط و با سيه چشمان چميدن ها
به شب ها هاي هاي گريه و مژگان تر با من
ز تو در كوچه هاي عاشقي شوق نظر بازي
به خلوت بازي با رنج ها از هر نظر با من
سر افرازانه رفتن با جوانان پا به پا با تو
ز پا افتادن دوران پيري سر بسر با من
چه باكي گر فراموشم كني حق را به ياد آور
ز نسيان جوانان آگهم ياد پس با من
اگر از نامه معذوري تو را بي نامه مي بينم
كه شب ها عالمي دارد خيال نامه بر با من
بود مرغ دلم بر بام يادت نغمه خوان هر شب
به سويت پر گشايم گر بود حال سفر با من
همي ترسي مگر روزي ز مرگم بي خبر ماني
چه مي لرزي به خود ؟ هنگام جان دادن خبر با من
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 15:53 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی