آغاز شکفتن

مرا گفت اين سخن فرزانه پيري
بزرگي عارفي روشن ضميري
چرا گويي دريغا از جواني
چرا از كار پيري بدگماني
كه پيري باغ صد رنگ كمال است
زمان كام و دوران وصال است
خوشا آنان كه تا پيري رسيدند
به راه دوست منزل ها بريدند
ره پيموده شادي آفرين است
تو خود در منزلي شادي در اين است
جوانان خام و پيران پختگانند
كه جان در پاي جانان مي فشانند
وصال يار در آغاز مرگ است
سيه دل بي خبر از راز مرگ است
به پيري جاهلي ترسد ز مردن
كه داند مرگ را فصل فسردن
ولي پيران به عمري ره بريدند
كه تا سر منزل دلبر رسيدند
چو رفتي زين جهان در كوي ياري
در آن منزل غم دوري نداري
براي عارفان در خاك خفتن
بود بي شبهه آغاز شكفتن
برون از خاك نرگس خود پياز ست
ولي در جان او صد گونه رازست
چو آن را باغبان در گل بكارد
به پيش چشم ما صد گل برآرد
روان چو مرغ در حال گريزست
كه ماندن در قفس اندوه خيزست
رهايي از قفس ماتم نارد
كه پايان مصيبت غم ندارد
چو روز وصل آيد شادمان باش
غنيمت دان و در پيري جوان باش
مجموعه اشعار مهدی سهیلی