باغ ارم

باغ ارم
اي خواجه كه زر مي طلبي بنده ي غم باش
ن زنده به عشقم تو به دينارو درم باش
ما را همه دم قبله ي دل سوي صمد بود
ابليس تو را گفت كه در بند صنم باش
آينده نداني تو و بگذاشته بگذشت
حالي غم دنيا مخور و بنده ي دم باش
تا بار ندامت نبري بذل درم كن
تا رنج قيامت نكشي مرد كرم باش
رنج از تو بود گنج نصيب دگرانست
گو صاحب اقبال كي و مسند جم باش
هر كس به جهان عاشق انديشه ي خويشست
ما پيرو داديم تو هم يار سيتم باش
بيدار نبودي نفسي ديو تو را گفت
غفلت زده ي دل شو و در خواب عدم باش
خود شعله زدي بر دل پرآز و گرنه
معشوق تو را گفت كه در باغ ارم باش
هنگام سحر بود كه مي گفت سروشم
در كعبه ي دل سير كن و سوي حرم باش
تا نام تو تسخير كند ملك عرب را
امروز چو تاجي به سر شعر عجم باش
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 7:37 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی