آغوش محبت

آغوش محبت
من در ره دنيا نفروشم هنرم را
آلوده به نكبت نكنم شهر ترم را
جز در گه حق بر در كس جبهه نسودم
تا بر ز بر ابر ببينند سرم را
پرواز من آن گونه بلندست كه خورشيد
در ظلمت شب بوسه زند بال و پرم را
من هستم و انديشه و جولانگه پرواز
سيمرغ ندارد طيران سفرم را
از اهل تظر پرس كه با لطف خداوند
پوشيده ام از دولت گيتي نظرم را
در وصل چنان مست حبيبم گه و بيگاه
كز ياد برم رنج فراق پسرم را
از اشك صفاييست دلم را كه نداني
شب نيست كه دريا نكنم چشم ترم را
شرمنده ي مردم شو از موج عنايت
هر جا به وطن مي نگرم دور و برم
از جور رقيبان چه خروشم كه حبيبان
گيرند در آغوش محبت اثرم را
آلوده به نكبت نكنم شهر ترم را
جز در گه حق بر در كس جبهه نسودم
تا بر ز بر ابر ببينند سرم را
پرواز من آن گونه بلندست كه خورشيد
در ظلمت شب بوسه زند بال و پرم را
من هستم و انديشه و جولانگه پرواز
سيمرغ ندارد طيران سفرم را
از اهل تظر پرس كه با لطف خداوند
پوشيده ام از دولت گيتي نظرم را
در وصل چنان مست حبيبم گه و بيگاه
كز ياد برم رنج فراق پسرم را
از اشك صفاييست دلم را كه نداني
شب نيست كه دريا نكنم چشم ترم را
شرمنده ي مردم شو از موج عنايت
هر جا به وطن مي نگرم دور و برم
از جور رقيبان چه خروشم كه حبيبان
گيرند در آغوش محبت اثرم را
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 7:42 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی