های و هوی باد

های و هود باد !
آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست
لیک صحرا ، پر ز بانگ خنده ی صیادهاست
گلبه غارت رفت و ، چشم باغبان، در خون نشست
بسکه از جور خزان، بر باغ ها بیدادهاست
غنچه ها بر باد رفت و ، نغمه ها خاموش شد
هر پر بلبل که بینی ، نقشی از آن یادهاست
باغبان از داغ گل در خاک شد ، اما هنوز های های زاری اش ،
در هوی هوی بادهاست
ساز من خاموش و ، چشمم پرده پرده غرق در اشک
لب فرو بستم ، ولی در سینه ام فریادهاست ...
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 7:26 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی