فرهاد یکه تاز

فرهاد يكه تاز
در سوختن دليرم در نغمه يكه تازم
چنگم كه ميخروشم شمعم كه مي گدازم
با بال نغمه هر صبح بر آسمان شوقم
با چنگ زهره هر شب در عرش اهتزازم
پروانه مي گريزد از آتش درونم
شمعست و اشك حسرت هنگام سوز و سازم
خوش دولتيست آن دم كز عشق و شور و مستي
در حالت دعايم در خلوت نيازم
كي مي رود ز يادم آن جذبه ها كه گاهي
با ندبه در سكوتم با گريه در تمازم
تاري ز زلف ياري يك شب به چنگم آمد
گفتم كه چيستي
گفت من قصه يي درازم
چشمان او به مستي گفتا كه دلفريبم
ناز نگاه گرمش گفتا كه دلنوازم
من نغمه ام سرودم نايم نواي عودم
ناله در عراقم با مويه در حجازم
سلطان وقت خويشم در زير قصر گردون
با يار همزبانم وز خواجه بي نيازم
ديوانه ي زمانم در عشق جانفشانم
مجنون كوچه گردم فرهاد يكه تازم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۵ ساعت 13:54 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی