آشتی

آشتي
اي مرا آزرده از خود گر پشيماني
نغمه هاي ناموافق گر نمي خواني بيا
تا كه سر پيچيدي از راه وفا گفتم برو
جز وفا اكنون اگر راهي نمي داني بيا
يك نفس با من نبودي مهربان اي سنگدل
زنان همه نامهرباني گر پشيماني بيا
تاب رنجوري ندارم در پي رنجم مباش
گر نمي خواهي كه جانم را برنجاني بيا
خود تو داني دردها بر جان من بگذاشتي
تا نفس دارم اگر در فكر درماني بيا
دشمن جانم تو بودي درد پنهانم ز تست
با همه اين شكوه ها گرراحت جاني بيا
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 18:28 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی