خوشبخت آن پرنده

خوشبخت آن پرنده
آسوده آن كه رنج جهان را كشيد و رفت
خشنود آن كه بانگ خدا را شنيد و رفت
در حيرنم كه عمر شتابنده چون در گذشت
گويي نسيم بود كه بر گل وزيد و رفت
بي بهره آن كه عمر گران به زر فروخت
سويد نكرد و ننگ ابد را خريد رفت
بر شاخ عمر ما گل فرصت شكفت و ريخت
صد آفرين به همت آن كس كه چيد و رفت
از تخت ناز خواجه به خواري فتاد و مرد
در مهد خاك مرد خدا آرميد و رفت
اين باغ غير داغ عزيزان گلي نداشت
خوشبخت آن پرنده كزين جا پريد و رفت
گفتم به يار حاصل عمر عبث چه بود
اشكش دويد بر رخ و آهي كشيد و رفت
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 18:0 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی