صبح آزادی

صبح آزادي
بلبل شدم بر نغمه ي من راه بستي
كفتر شدم بال اميدم را شكستي
سازي شدم تا در شب تاري بمويم
دستي برآوردي و تارم را گسستي
آهو شدم در سايه ي جنگل خزيدم
با تير بي هنگام در خونم كشيدي
سبيب شدم تا بر درختي خانه گيرم
دستي شدي نا گه مرا ز شاخه چيدي
رودي شدم تا سر به دريا ها گذارم
سنگي شدي شوق و شتابم را گرفتي
رفتم كه مردابي شوم در خواب رفته
طوفان شدي آرام و خوابم را گرفتي
غمحانه يي دارم به نام زندگاني
افسرده ام اي نغمه ي شادي كجايي
زنداني شب هاي تلخ و سهمگينم
آخر بگو اي صبح آزادي كجايي
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 6:40 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی