آشفتگی

آشفتگي
من آن درخت غريبم كه يك جوانه ندارم
كويرزادم و از برگ و گل نشانه ندارم
منم چو مرغ گريزان دشت در دل شبها
ز هيچ سوي نشاني ز آشيانه ندارم
سرم به زير پر غربتست وپاي به زنجير
براي نغمه مستانه يي بهانه ندارم
كويرزادم و از برگ و گل نشانه ندارم
منم چو مرغ گريزان دشت در دل شبها
ز هيچ سوي نشاني ز آشيانه ندارم
سرم به زير پر غربتست وپاي به زنجير
براي نغمه مستانه يي بهانه ندارم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 7:29 توسط میلاد
|
مجموعه اشعار مهدی سهیلی